سیده آیساسیده آیسا، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 21 روز سن داره

♥ آیسا جون ♥

یکی یه دونم چشمش هنوز خوب نشده!

صبح که از خواب بلند شدی دیدم چشمات خیلی ورم کرده. به جای اینکه بهتر بشه نسبت به سه روز پیش بدتر شده بود.     تصمیم گرفتم دوباره دکتر ببرمت تا خیالم راحت تر شه ماشاالله هر دکتری یک تشخیص میده. حاضر شدیم و راهی دکتر. از اونجایی که هر وقت پله های مطب را می بینی می فهمی که کجا داریم میریم  و همش میگی امپول امپول درد درد ! برای همین رفتیم به یه مغازه کودک اموز تا یه چیزی بخریم تا تو سرگرم شی وقتی از ماشین پیاده شدیم تو جلو تر به داخل  مغازه دویدی.   اونجا همش می گفتی مانی بیخر بیخر. خلاصه یک چیز خریدم و تو با ...
21 دی 1392

روز پدر

4 / 3 / 92   پشتم به تو گرم است. نمی‏دانم اگر تو نبودی، زبانم چطور می‏چرخید،  صدایت نزنم! راستش را بخواهی، گاهی، حتی وقتی با تو کاری ندارم،   برای دل خودم صدایت می‏زنم؛ بابا!   آن‏قدر با دست‏هایت انس گرفته‏ام که گاهی دلم لک می‏زند، دستانم را بگیری.   هر بار دستانم را می‏گیری، خیالم راحت می‏شود؛   می‏دانم که هوایم را داری و من میان ازدحام غریبی، گم نمی‏شوم.   و تو هیچ وقت دستم را رها نمی‏کنی... .   آسمان همواره بوسه بر پیشانی بلندت را آرزومند است.   ...
21 دی 1392